تبليغاتX
از اینجا تا ...

 

 

 سلام ای نازنين باز نامه دادم

 

نمی رِه قصّه یِ عشقت ز يادم

 

گذاشتی عمرتُ پایِ دل من

 

نِشَستی پایِ حرفایِ دل من

 

نرنجيدی تو از امروز و فردام

 

نترسيدی که من اين سویِ دنيام

 

منُ شرمنده کردی با محبّت

 

که ديدارِ تو اسمش شد زيارت

 

 

+ نوشته شده توسط هما در یکشنبه 25 فروردین1387 و ساعت 8:17 |

 

نه اميدي- چه اميدي؟ به خدا حيفه اميد؟ ...

 

نه چراغي- چه چراغي؟ چيزه خوبي مي شه ديد؟ ...

 

نه سلامي- چه سلامي؟ همه خون تشنه يه هم! ...

 

نه نشاطي- چه نشاطي؟ مگه راهش مي ده غم؟ ...

 

 

+ نوشته شده توسط هدا در دوشنبه 19 فروردین1387 و ساعت 8:35 |

 

شقايق آخرين عاشق تو بودي

 

تو مُردي و پس از تو عاشقي مُرد

 

تو را آخر سراب عشق و حسرت

 

تهِ گل‌خونه‌هاي بي كسي برد

 

دويدم و دويدم و دويدم

 

به شهراي پر از قصه رسيدم

 

گره زد سرنوشتامونو تقدير

 

ولي ما عاقبت از هم بريديم

 

شقايق جاي تو دشت خدا بود

 

نه تو گلدون نه توي قصه‌ها بود

 

حالا از تو فقط اين مونده باقي

 

كه سالار تموم عاشقايي

 

 

+ نوشته شده توسط هما در پنجشنبه 15 فروردین1387 و ساعت 8:46 |


Powered By
BLOGFA.COM