در سراشیبی که نامش زندگیست
با همه بیگانگیها میروم
با سکوت سرد و غمگین زمان
بی هدف بی یار و تنها میروم
میروم شاید که در دشتی بزرگ
در سراشیبی که نامش زندگیست
باز یابم آنچه را گم کرده ام
|
در سراشیبی که نامش زندگیست با همه بیگانگیها میروم با سکوت سرد و غمگین زمان بی هدف بی یار و تنها میروم میروم شاید که در دشتی بزرگ در سراشیبی که نامش زندگیست باز یابم آنچه را گم کرده ام
+ نوشته شده توسط هما در یکشنبه 30 دی1386 و ساعت
12:22 |
با آ ب طلا نام حسین قاب کنید با نام حسین یادی از آب کنید خواهید که سر بلند و جاوید شوید تا آخر عمر تکیه به ارباب کنید
+ نوشته شده توسط هدا در دوشنبه 24 دی1386 و ساعت
11:20 |
قصه مرگ عزیزان آن چنان نا گفتنی است کز بیانش ناتوان در لفظ معنا مانده ام زندگی بر آن عزیز خواب و خیالی بیش نیست با خیال او هنوز در حال رویا مانده ام
+ نوشته شده توسط هدا در جمعه 14 دی1386 و ساعت
9:50 |
روي دروازه قلبم نوشتم : ورود ممنوع ! دلِ پريشان آمد. گفتم بخوانش . خواند و بازگشت . اميد مضطرب آمد. گفتم بخوانش . خواند و باز گشت . آرزو با دلهره آمد. گفتم بخوانش . خواند و باز گشت . عشق خنده کنان آمد. گفتم خوانديش ؟! گفت : من سواد ندارم !!
+ نوشته شده توسط هما در پنجشنبه 6 دی1386 و ساعت
10:44 |
سلام دوستای نازنینم سال جدید میلادی رو تبریک می گیم (البته هرچند که دیشب باید تبریک می گفتیم) در ضمن پیشاپیش عید غدیر خم رو هم تبریک میگم (عید خوبی داشته باشین) شاد باشید و خندان
+ نوشته شده توسط هدا در پنجشنبه 6 دی1386 و ساعت
9:51 |
|
|